بهنام بدری » یادداشت » الگوریتم سازنده سطر شعری

الگوریتم سازنده سطر شعری
شعر نوشتن مانند هر اثر ذهنی که به واقعیت راه می یابد دارای یک چرخ عظیم زبانی است .
چرخ زبانی شعر دارای شبکه ای داخلی است .  شبکه ای که دارای دندانه هایی از  ارایه های شعری و چینش های مختلف سطرها و جمله ها می باشد که چندان هم مطابق با قواعد دستوری جمله نیست  . 
در واقع هر دندانه دارای ریاضی خاصی است که  می تواند سری نامنظم و یا منظمی از جمله ای ناقص  شکسته و بی نظم داشته باشد .
اجزاء تشکیل دهنده یک جمله در دستور کتابی طبق یک سری اجزائی  چیده می شوند .
 الگوهایی تودر تو که قادرند مرتب قاعده ای جدید را به شما معرفی کنند . در میان سرگشتگی که دستور زبان ایجاد می کند . ذهن شاعر با نزدیک شدن به زبان مادری و عصیانی که در برابر قوانین دستوری دارد ، تغییراتی در فرم دستوری زبان ایجاد می کند . این مسئله از چند جنبه برخوردار است . 
در نگاه اول این تغییرات درلهجه های زبان مادری وجود دارد .طوری که هیچکس با قواعد دستوری کامل  حرف نمی زند و معمولا در لهجه های مختلف نه تنها قواعد بلکه خود کلمه نیز دستخوش تغییراتی می شود با نگاه به چند نمونه از لهجه های فارسی حجم عظیم تغییرات قومی اشکار می شود . نمونه هایی از  لهجه لری ، تونو خدا که در فرم دستوری شاید چنین نوشته می شود  توبه خدا قسم می خوری  یا شی میکنی  که در فرم دستوری  می شود چه کار می کنی 
نمونه هایی از  لهجه کردی   چونی (حالت چطور هست ) یا در فرم دیگر ( چه حال چه خبر ) نمونه هایی از زبان مازندرانی  یارو کن که در فرم دستوری می شود ان کار را انجام بده . در لهجه کرمانی یک کسره به اخر  فعل اضافه می شود مثلا  اینجا هسته به جای اینجا هست  می شود که در تشابهاتی با لهجه شیرازی یک سری کلمات  نیز معنایشان تغییر می یابد مثلا داره دور میشه که در واقع به این معنی است که دارد دیر می شود .  یا کلمات یک او به اخرشان اضافه می شود مثل  فلکه گازو
یا در لهجه مشهدی افعال مرکب به شکل خاص ساخته می شوند مثل بوده بود و یا در لهجه لاتی مشهدی یک سری تغییراتی در کلمه ایجاد می شود یک الف و نون اول کلمه نوشته می شود و حرف اصلی  اول کلمه به اخر کلمه می رود و یک الف به ان اضافه می شود مثل ایگارسا که می شود سیگار و...
این تغییرات و این دستکاریها یی که ذهن جمعی در دستورات زبان ایجاد می کند . پیش زمینه های تغییرات و دستورالعمل هایی است که زبان شعری همواره از انها استفاده  کرده است .
زبان شعری همواره از نوشتن همه اجزائ جمله سرپیچی می کند .
در یک حالت بسیار قدیمی فعل اسنادی را حذف می کنند و یا  ادات تشبیه و وجه شبه را در تشبیه حذف می کنند و شعر
سرشار از جمله های ناقص  حذف فعل شده توسط قرینه ها است . ان هم با قواعدی که چندان هم دستوری نیست .
سطر شعری از امکانات حذف جمله بصورت افراطی عمل می کند .
با امکاناتی چون حذف همه جمله به جز یک کلمه یا  حذف همه اجزای جمله جز فاعل  یا حذف همه اجزای جمله جز فعل یا   حذف همه اجزای جمله  جز مفعول یا  حذف همه اجزا  جز قید ،  به هرنوع  سعی در سرپیچی از قواعد کتابی جمله کامل کرده است.
با جابه جایی هایی که در اجزائ جمله دارد یا به سمت یک بحر عروضی حرکت   کرده است یا به سمت اجرای موسیقی .
جابه جایی هایی چون تقدیم فعل ربطی بر صفت مسند ، تقدیم مفعول بر مسندالیه تقدیم متمم بر مسندالیه و تقدیم فعل بر دیگر اجزای جمله.
شاید به خاطر اینکه زیبایی در همین خلاقیت ها و عصیانگری ها نمایان می شود ولی به هرحال دستور زبان کتابی  قادر است براساس هر حالت جدید سریع برود و یک قاعده درست کند .درواقع زبان کتابی که منجر به زبان اداری شد هرگز چنین مانور  هایی را نداشته است .
زبان شعری باعث رشد و پیشروی زبان شده است . یکی به خاطر اینکه دائما در کشاکش و کلنجار با زبان مادری محاوره و گفتگو  قرار دارد و دیگری به خاطر عصیانی که در برابر قواعد کتابی تنظیم شده داشته است  .
و نیز به خاطر اینکه زبان شعری از زبان مادری هم فاصله گرفته است . این مسئله به واسطه اهمیت شاعر بودن بود که درواقع هر نوشته ای را شعر نمی دانستند و به واسطه رواج فرهنگ سلطنتی و درباری شدن شعر،  شاعر دارای یک مقام اجتماعی خاص ، یک طرز خیال و حقیقت خاص و در عین حال در استعاره ها و بینا متنی ها عمومی  بود .
 اما با عصیانی که شاعر در برابر منزلت اجتماعی خود و زبان انجام می دهد(مولانا )  و با عبوری  که  از تقلید شعر عربی دارد و همچنین  با عبور از زبان فارسی دری و با عبور از نوشتن تصنیف  ، مسئله شکل دیگری پیدا کرد و با از بین رفتن الزامات عروضی سعی شاعران  به سمتی بود که هر کسی که استعدادش را دارد بتواند شعر بنویسد و شعر تنها برای اوازخواندن اوازه خوان و نواختن  نوازندگان نوشته نشود و تنها کسانی که توانایی یاد گرفتن بحرهای عروضی را دارند و خوب بلدند ردیف و قافیه بچینند شاعر نشوند چون شعر تنها هماهنگ کردن هجا های کلمات نیست .
 چون درواقع نگاه شاعرانه نگاه شهودی نفس به جهان است ،  پیش از انکه حتی نوشته شود و نگاه شاعرانه به زندگی حتی نیاز به نوشته شدن ندارد برای کسی که استعداد این نگاه را دارد.  مسئله مهم داشتن این نوع نگاه و این نوع دیدن است.  که لذت بخش و در عین حال ازار دهنده است  .
زبان شعری در  ابتدا به وسیله اهنگین و ریتم دار شدن جمله ها و سپس  فاخر شدن ، استعاری تر شدن پر کنایه تر شدن ، تصویری تر و نمادین تر شدن خلاصه تر و ناقص تر و حذف شده تر چون تشبیه های بلیغ  و سایر امکاناتی که اضافه می کند برای به رسمیت شناختن خود در برابر زبان کتابی و قانون مند شده و فاخر ،از جمله های ساده و عامیانه زبان مادری  جدا می شود.
این مسئله با کنار کذاشتن  ریتم اهنگین عروض  به سمت سوی ابعاد مختلف رشد می کند  . در یک جریان شعری بسیار فاخر و پر طمطراق می شود  در گوشه ای استعاری تر و تصویری تر می شود دریک جایی توصیفی تر و عاطفی و نمادین می شود در یک جایی تشبیه ها ی بلیغ  جای نوشتن ادات و وجه تشبیه را می گیرد . و سعی در ننوشتن فعل ها می شود که این مسئله ارتباطی به شعر نیمایی ندارد و  بیشتر امکاناتی را که شعر بعد از نیما از ان استفاده می کند در شعر کلاسیک و عروض دارو شعر عربی  وجود داشته است . منتهی با حذف عروض  جریان های مختلف هر کدام به یک سمتی می روند و در یک زمینه زیاده روی می کنند .
در یک جایی درست برخلاف جریان های سابق حرکت می کند و به سمت زبان مادری و گفتار حرکت می کند و گفتار معمولی را تبدیل به شعر می کند . جریانی  که با حذف عروض خود لبه پرتگاه را انتخاب می کند . و جریانهایی که به صورت تلفیقی عمل می کنند و چندین جریان را در خود جای می دهند  .


در جهت دیگر این فاصله گیری   زبان شعری  سعی در کالیبره شدن با مفاهیم کیفی نقد سنتی  دارد  . کیفیتهایی  چون ایجاز  انسجام اطناب جزیل بودن یعنی داشتن  الفاظ سخن قوی و محکم و پر مغز سلیس بودن 
عذب بودن به معنی  خوشگوار وروان و دلپذیر بودن سخن ،  رکیک نبودن  طوری که سخن  غث و سمین چاق و لاغرنباشد و  سخن هموار و یکدست باشد . مساوات داشته باشد یعنی کیفیت سخن متعارف و معمول یعنی برابر بودن لفظ و معنی در سخن . در سخن نه دراز سخنی و اطناب باشد نه کوتاه سخنی و ایجاز
مطبوع باشد یعنی گیرایی بیان داشته باشد و معقد بودن یا تعقید داشتن پیچیدگی و دشوار فهمی سخن است  که اگر در لفظ باشد تعقید لفظی نام دارد و یا اگر علت تعبیرات دور از ذهن و کنایات مجازات و استعارات غریب و مشکل باشد تعقید معنوی نام دارد . فصیح باشد از لغات و ترکیبات خوش اهنگ رایج استفاده شود و ترکیب بندی عبارات و جمله ها مطابق قواعد دستور زبان باشد . که شعر به وضوح از این فصاحت نافرمانی  کرده است و خود فصاحتی نو افریده است . بلیغ باشد یعنی سخن درست و شیوا را بجا و مناسب حال و مقام بگوید. که درواقع خود شعر ها بلاغت دوران ها را تعیین کرده اند .
زبان شعری نسبت به زبان داستان ورمان  ارایه های ادبی را بیشتر ساخته است . داستان و رمان همیشه سعی کرده اند از ارایه های شعری استفاده کنند .
ارایه هایی در کلمات که مرسوم به ارایه های لفظی است  و ارایه هایی در معنی کلمات  که مرسوم به ارایه های معنوی است
ارایه های لفظی شامل واج ارایی ، سجع ،  ترصیع ،جناس (تام –غیر تام  - محرف – اختلافی و...) می باشد .
ارایه های معنوی شامل مراعات نظیر، تضاد ، لف و نشر، تلمیح ، تضمین ، اغراق ،  حسن تعلیل ، مثل ، تمثیل ، اسلوب معادله ، ایهام ، تشبیه ، مجاز ، استعاره ، کنایه ، تشخیص ( انسان نمایی )، حس امیزی  و... می باشد .


درمیان ارایه های معنوی ، ارایه لف و نشر درواقع اشاره به دستکاریهایی دارد که شاعران معمولا در جمله سازیهای شعری انجام می دهند . چیزی که می توان به عنوان دستور العمل  ذهنی ان شاعر به حساب اورد چیزی که حتی بر خلاف قواعد دستوری می تواند عمل کند .این دستور العمل قادر است یک پیشنهاد و یا یک قاعده دستوری تازه باشد که درباره نوشتن شعر باشد .و چون نرم افزار  شعر عمل کنند . نرم افزاری که از یک  الگوریتم واضح  در سطر هایش  برخوردار است .
لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر).
نمونه :
  به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
   برید و درید و شکست و ببست /  یلان را سر و سینه و پا و دست   (فردوسی )
یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجر سینه شان را درید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان  را ببست


شعر جدید سرشار از جمله های نامنظم است اما شعر عروض دار به واسطه قافیه و ردیف  به نوعی موظف به ساختن جمله های منظم است البته در تمامی مواردعصیان ها  وجود دارند  مثلاحافظ  در اینجا قافیه و افعال  و نظم جمله را مصحور  توان بیانگری خود می کند ( صلاح کار کجا و من خراب کجا   ببین تفاوت ره از کجااست   تا به کجا  )
(صلاح کار کجا (است ) و من خراب کجا (است ))  طبق قواعد دستوری نمی توان فعل ببین یا فعل احتمالی هستم باشد درواقع شاعران با رعایت نکردن  ساختار فعل حذف شده که باید در جمله اول نوشته شود بعد حذف شود و با ایجاد یک جورگنگی در انتخاب فعل حذف شده که شاید نامش را بتوان ابهام فعلی گذاشت  تا جاییکه می توانستند فعل ها را حذف می کردند چون باید
در یک ظرف عروضی ریخته می شدند بنابراین برای حذف فعل  از جمله های مرکب استفاده می کردند  ( تفاوت راه (من را) ببین از کجا تا به کجا است ) که درواقع حافظ این خرابی و نداستن صلاح کار خودش را حتی در اجرای بیت ها به نمایش دراورده است هیچگاه خراب کجا  ، با تابه کجا هم قافیه نیست و این عصیان حافظ در برابرعروض و قافیه و نظم جمله ها است که بسیار زبانی  تر از شعر معروف مولانا در این زمینه نوشته شده است.
حافظ از جمله های مرکب استفاده می کند تمایلی که بعدها در شعر بی وزن شدت گرفت یعنی جمله های  مرکب طولانی حافظ بدین وسیله تفاوت راهی که خود تمایل به نوشتن شعر دارد را با دیگران اشکار می کند .
با این حال شاعرانی وجود داشتند که عروض و قافیه ابداعی خودشان را نوشتند و ان را تبدیل به یک قاعده کلی کردند


هرمان اته" خاور شناس آلمانی درباره شیخ ابوسعید ابوالخیر چنین آورده است: «وی نه تنها استاد دیرین شعر صوفیانه بشمار میرود، بلکه صرف نظر از رودکی و معاصرانش، می‌توان او را از مبتکرین رباعی که زاییده طبع ایرانی است دانست.  ابتکار او در این نوع شعر از دو لحاظ است: یکی آنکه وی اولین شاعر است که شعر خود را منحصراً به شکل رباعی سرود. دوم آنکه رباعی را بر خلاف اسلاف خود نقشی از نو زد که آن نقش، جاودانه باقی ماند.  یعنی آن را کانون اشتعال آتش عرفان و وحدت وجود قرار داد...»



ای در دل من اصل تمنا همه تو  
وی در سر من مایه‌ی سودا همه تو
هر چند به روزگار در می‌نگرم  
 امروز همه تویی و فردا همه تو


 


ساختار جمله ی  قافیه و ردیف دار به گونه ای است که حداقل یک جمله ساده فعل دار  یا فعل حذف شده با فعل بیت بعد در شعر نوشته می شود . اما به فعل های اسنادی  حذف شده  این رباعی که نگاه کنید در می یابید که به کمک  دستورالعملی  که شاعر به کار برده جمله ها در قالب عروضی رباعی ریخته شده اند و بدون چنین دستورالعمل،  موسیقی شکل دیگری پیدا می کرد و با نوشتن جمله های کامل مصراع ها همه چیز به خوبی روشن می شود
بایزید بسطامی تلاشهای دیگری را نیز برای ساختن الگوریتم های ابداعی انجام داده است . شعر زیرکه بسیار شبیه اشعار نیمایی است از نمونه های به جای مانده این تلاشها است .
روشن تر از خاموشی،چراغی ندیدم،
و سخنی،به از بی سخنی،نشنیدم.
ساکن سرای سکوت شدم،
و صدرۀ صابری در پوشیدم.
مرغی گشتم؛
چشم او،از یگانگی
پر او،از همیشگی،
در هوای بی چگونگی،می پریدم.
کاسه ای بیاشامیدم که هرگز،تا ابد،
از تشنگی او سیراب نشدم.


 الگوریتم ابداعی که به نیما نسبت داده می شود هیچ فرقی با الگوریتم ابداعی بایزیید ندارد حتی نیما بسیار قدیمی تر از این شعر بایزیید شعرمی  نوشته است . یکی  به خاطر نمادها و نشانه های بومی که به کار می برد و دیگری به خاطر حماسه سرایی هاو داستان سرایی هایی  که نیما در شعر الیکا و افسانه و .. دارد  ونیز با بازگشتی که به اسطوره ها دارد و نیز با بازگشتی که به زبان فاخر و پرطمطراق شاهنامه ای دارد .  که این مسئله بیشتر به خاطر وقفه هایی است که شعرفارسی  از ان اسیب های بسیار دیده است  .
و قفه اول شعر در زمان حکومت اعراب  شکل می گیرد . زمانی  که زبان و فرم و قالب  عروض و زبان عربی حاکم می شود  و مکاتبات و همه چیز عربی می شود بعد با دستور یعقوب لیث صفاری قرار است شعر فارسی نوشته شود   قرار است زبان فارسی دری نوشته شود  در حالیکه کتابها سوخته شدند و حافظه جمعی شعر سه لختی و یا اسطوره هایش را کمتر بیاد می اورد
در این زمان یعنی قرن چهارم بایزیید رباعی و شعر رها شده از ردیف می نویسد  و از سجع متوازی که کامل ترین و خوش اهنگترین نوع سجع است استفاده می کند مانند یگانگی ، همیشگی .
سجع متوازی یکی از نمونه های نثر مسجع است . سجع در لغت به معنی اواز پرندگان است   اما شاید در  کاربرد به معنی اواز کلمات باشد  .
اوردن کلمات هموزن ، یا هم قافیه یا هموزن و هم قافیه است در پایان جمله های قرینه  درو اقع اشاره به سجع اشاره به وسیقی کلمه است که معمولا کلمه های اخر قرینه ها ، در وزن یا اخرین حرف اصلی کلمه در قافیه ها و سجع ها که حرف روی نام دارد یا هردو موافق هستند .
جمله قرینه به دویا چند جمله می گویند که در پایان انها کلمات سجع اورده می شود.
کلمات سجع سه دسته اند سجع متوازن مانند بام و باد دام ودار  کام و کار نهار و نهال
سجع مطرف مانند کار و شکار – دست و شکست  و سجع متوازی  مانند دست و شست  باز راز
که در واقع این سجع ها به راحتی می توانستند نقش قافیه را در شعر عروض دار و هدایت لحن را در شعر بی عروض در اختیار بگیرند و میزان استفاده از انها در شعر بی عروض شاید بیشتر از شعر عروض دار تعیین کننده موسیقی شعر باشد .
بایزیید با استفاده از انواع سجع اواز کلمات به شکل واضحی رو کرد اوازی که مانند اواز ردیف دار قابل پیش بینی نبود . اوازی که جنبه هاو گوشه های  موسیقیایی بیشتری از افعال اسنادی دارد . به هر حا ل شعر می دانست که بنده انی که در بند انی .
تقسیم بندی سخن به دو گونه نظم و نثر ان طور که در نقد سنتی اتفاق می افتد به گونه ای است که برای بسیاری از اشعار نیمایی تعریف دارد و به راحتی می تواند انها را بصورت نثر مسجع بخواند طوری که قبلا خوانده بود . و نو بودن این شعر بیشتر به خاطر این بود که مردم شعر منثور را طوری که در فرانسه بودلر و ارتور رمبو خوانده شده بود نخوانده بودند و بیشتر شعر را منظوم می شناختند.  و این مسئله به واسطه وقفه دوم شکل می گیرد .


وقفه دوم در دوران مرسوم به بازگشت ادبی شکل می گیرد .  پس ازچند قرن  بلایایی  که دردوران صفوی سر شعرو شاعر  می اورند و روی کردی که زبان رسمی واداری به زبان عربی دارد که هنوز هم پابرجا است شعر رسما درجا می زند و همگام با تحولاتی که دردوران قاجار دارد در سطح کلان جامعه شکل می گیرد حرکت نمی کند به خاطر همین است که شاعرانی که بهتر بلدند تقلید بزرگانی چون فردوسی و سعدی و حافظ و ... را بکنند مطرح می شوند نمونه کامل این مسئله پروین اعتصامی  است که حتی بسیار قدیمی تر از سعدی و با تقلید اشکار از کلیله و دمنه رودکی  شعر نوشته است .


ارایه های لفظی و ترکیب های به کار گرفته شده در شعر روشن تر از خاموشی بایزیید بسطامی  به اجرای موسیقی شعر  کمک می کند ساکن سرای سکوت  صدره صابری
و ترکیب هوای بی چگونگی شاید یکی از تجلیات ناب ترکیبات بکار گرفته شده در شعر فارسی باشد
این شعر درواقع یک سلوک به جهان نفسانی  را به نمایش گذاشته است.سلوکی  که دران  گفتگوهای درونی انسان به ارامش می رسند وانسان به واسطه افزایش صبردر مقابل ادراک به سکوت می رسد و با ازدست دادن شکل انسانی تبدیل به مرغی اسمانی می شود که با کائنات یکی می شود همه چیز را می پذیرد چون خودش را جزء همه چیز می بیند به یگانگی با همه چیز می رسد چون خودش را در همه زمانها و همه مکانها می بیند در جاییکه انسان دیگر سوالی ندارد و انگار همه چیز را می داند و به خاطر همین روشنتر از خاموشی و سکوت برای او هیچ چراغی وجود ندارد ودر هوای بیچگونگی از کاسه ای می اشامد که هرگز از تشنگی دوباره نوشیدن از ان سیراب نمی شود  
بعد از قرنها در اشعار نیما این سلوک به راه خود ادامه می دهد و سلوک درونی بایزیید برای شعر اتفاق می افتد انگار باییزید خود الهه شعر بوده است . و از کاسه ای نوشیده که تشنه اش کرده است .
بایزیید در این شعر بی نظیر به این مسئله توجه می کند که ردیف که معمولا فعل اسنادی بود می تواند حذف شود و موسیقی شعر بیشتر بار خود را روی قافیه بگذارد .
در این نوع  که قافیه هنوز کارکرد خود را حفظ کرده است  الگوریتم ها ی قافیه دار شکل می گیرند  ، در اشعار شاملویی  که مسئله اجرای موسیقی زبان شعر پیش کشیده می شود ساختار جمله هاخارج از قواعد بازی  شعر قبل از خود  ساخته نمی شونداما فرصتی که با کنار گذاشتن کامل عروض ایجاد می شود. در واقع این است که جمله ها ی نامنظم ،مرکب و قرینه بیشتری ساخته می شوند .
 جمله ای که به تعبیر امروزی مجموعه ای از فراکردها است و یک سطر شعری می تواند تنها یک فراکرد  یا جزء زبانی باشد و سپس یک جمله ساده با فعل یا فعل حذف شده  انتهایش انجا با شد  ،  جمله های بریده شده  دستکاری شده و ناقص  که  الگوریتم ها ی جدید  را شکل داده اند .


الگوریتم از واژه الخوارزمی شکل گرفته است و مجموعه ای از دستور العملها را در بر می گیرد . استفاده از الگوریتم مستقیما به چینش های زبانی  به کار رفته تو سط شاعر اشاره دارد مسئله الگوریتم شناختن این به هم ریختگیهای ساختاری جمله  است که شعر تا به امروز از ان استفاده کرده است .
شناختن الگوریتم  های  زبان یک یا چند شعر  شناختن  دستور العملی است  که هر شاعری به صورت تجربی یا اکتسابی  به زبان شعر خود داده است  و ساختار سطرها را چیده است و این مسئله به یک یا دو دهه خاص مربوط نمی شود .
برای نوشتن الگوریتم یک سطر شعری نیاز به تعریف جمله و سطر شعری داریم همانطور که می دانیم بیت و جمله تعریف نزدیک تری دارند تا سطر و یک جمله و این به خاطر تغییر کارکردی است که فعل و دیگر اجزاء  در بیت و سطر پیدا کرده است .
در تعریف جمله داریم  جمله مجموعه ای از کلمات به هم پیوسته  است اما یک سطر شعری حتما لازم نیست مجموعه ای از کلمات باشد و می تواند تنها یک کلمه از یک جمله شکسته و خورد شده   باشد . دستور زبان برای جمله ساده که یک فعل دارد  چهار نوع را متصور می شود  و جمله مرکب که بیش از یک فعل دارد می تواند در ان چهار نوع ساده و ترکیب احتمالی دو یا سه نوع از ان چهار نوع دیده شود .
.
جمله دو جزئی نهاد(مسندالیه یا فاعل) + فعل خاص محمد امد
جمله سه جزئی
 نوع اول سه جزء نهاد ، مفعول و فعل  ابراهیم بت ها را شکست
نوع دوم سه جزء نهاد حرف اضافه  متمم  فعل   ابراهیم به اسماعیل می نازد
نوع سوم سه جزء  نهاد مسند فعل اسندای اسماعیل بیمار شد              
جمله چهارجزئی
چهار جز نهاد مفعول  متمم فعل  علی نامه ای برای محمد نوشت


نظم جمله ها در نمونه دیگر


نهاد (فاعل) + فعل ناگذر (مثال:ایمان  رفت)
نهاد (مسندالیه) + مسند + فعل اسنادی (مثال:ایمان  عاشق شد)
نهاد (فاعل) + مفعول مستقیم + فعل گذرا (مثال:ایمان  بهار را دوست دارد)
نهاد (فاعل) + مفعول مستقیم + مفعول غیر مستقیم + فعل دوگذرا (مثال:ایمان گل را به بهار داد)



هر یک از این هسته ها ، معمولا اجزایى مى پذیرند از قبیل متمم، قید، بدل، و مضاف الیه. که  سطر شعری  با حذف اجزاء جمله بیشتر به سمت انها تمایل دارد . 
در واقع هر شاعری تمایل دارد دستور کتابی را بر هم بریزد عده ای از شاعران به سمت جمله های با اجزائ بیشتر و بصورت کامل و عده ای با اجزای بیشتر اما بصورت ناقص و حذف شده  جهت می گیرند
اصولا به واسطه همین تمایل به اجزاء بیشتربعد از کنار گذاشتن عروض  تقطیع شکل می گیرد . درواقع شاعر دست باز تری برای بیشتر توضیح دادن و دقیق شدن به کمک ارایه های شعری پیدا می کند . و جمله های مرکب بیشتری می سازد و برای به رسمیت شناختن شکل رفتاری این جمله سطر شعری را می افریند .
با استفاده از شناسایی چینش کامل  سطرهای ناقص یک شعر بصورت کامل خوانده می شود . در این میان سطر شعری همواره از صریح و شفاف بودن  دستوری فرار می کند به یکجور قاعده ای را که باید رعایت می کرده بر هم می زند  و شکل دستوری خاص خود را می نویسد  .  درمیان  این میان یک سری پارامترهایی  از اهمیت بیشتری برخوردارند
 اولین پارامتر فعل جمله است . زیرا فعل اجزائ یک جمله را  تعیین می کند . حذف فعل در جهت ایجاز و واج ارایی موسیقی  صورت می گیرد . وقتی که فعل یک جمله حذف می شود باید همسان فعل در جمله قبل وجود داشته باشد و در صورت همسان بودن این اتفاق شکل می گیرد این قاعده دستوری در اکثر شعرها رعایت نمی شود . این یکی از نمونه هایی است که نشان می دهد الگوریتم سطر شعری به واسطه باز بودن دست خلاقیت و تخیل و نیز به واسطه رعایت یکجور موسیقی همیشه از محدوده های فصاحت و بلاغت عبور کرده است .
اما فعل مهمترین بخش جمله است که از لحاظ دستوری می تواند پنج مفهوم را در بر بگیرد  . زمان / شخص / وجه / رویداد حالت / نمود ابهام فعلی می تواند در هر پنج مفهوم ابهام ایجاد کند . هر فعل از دو بن ماضی و مضارع تشکیل یافته و معمولا مصدری دارد در زبان فارسی فعل از لحاظ ساختمان به ۵ گونه است. فعل ساده که مصدر ان یک کلمه است فعل مرکب صفت یا اسم بعلاوه فعل ساده است .  فعل پیشوندی پیشوند بعلاوه فعل ساده است . فعل لازم که نیاز به مفعول ندارد و عبارت فعلی که دسته ای از کلمات حرف اضافه دار هستند .
شاعران با حذف  فعل سعی در ایجاد هاله ای از ابهام در شعر کرده اند . و با جابه جایی فعل سعی در ایجاد نوعی ریتم و موسیقی و نوعی به هم ریختگی فرم عادی دستوری کرده اند .


جابه جایی فعل و یا حذف فعل مخصوصا فعل اسنادی ( است ) و برهم ریختگی زبان معمول و گردادن  نرم معمولی و رایج از مشخصات واضحی است که یک بیت یا سطر شعری از خود به جای گذاشته است .
الگوریتم های یک سطر شعری به دو دسته الگوریتمهای عمومی مطابق با دستور جمله کامل  و الگوریتمهای خصوصی مطابق یا مخالف با دستور جمله ناقص نوشته می شود . در این میان یک سری الگوریتمهایی طبقه بندی می شوند که از دو جنبه خصوصی و عمومی بر خوردارند .
 
1- الگوریتمهای حذف   حذف همه جمله به جز یک کلمه / فاعل / فعل /  مفعول / قید / ادات تشبیه و وجه شبه
2- الگوریتمهای  جابه جایی چون تقدیم فعل ربطی بر صفت مسند ، تقدیم مفعول بر مسندالیه تقدیم متمم بر مسندالیه و تقدیم فعل بر دیگر اجزای جمله. تقدیم حرف ربط مفرد یا مرکب بر دیگر اجزای جمله  . تقدیم ادات تشبیه بر دیگر اجزای جمله  . تقدیم حرف اضافه بر دیگر اجزای جمله  اضافه .
3- الگوریتمهای  تغییر ماهیتی اسم   مانند  استفاده از اسم خاص به جای اسم معنی


 



الگوریتمهای حذف فعل
1- الگوریتم دستوری عمومی  فعل یکسان دوجمله که در جمله اول امده حذف می شود مانند شب دراز ست و بیابان تاریک 0نیما شعر مادری و پسری
2- در نوع دیگری از الگوریتم  فعل اسنادی  حذف می شود ونهاد بعلاوه حرف ربط یا حرف اضافه  بعلاوه مسند نوشته می شود
در اغاز شعر دوشبح  حذف فعل اسنادی  اتفاق می افتد بدون انکه قاعده بازی از جمله اول شروع شود یعنی فعل اسنادی نوشته شود  و یا اصلا فعل حذف شده وجود ندارد و توسط مخاطب پر می شود در این میان حذف فعل است بارها و در اکثر شعر های شاملو به حالت های مختلف اتفاق افتاده است .
ریشه ها در خاک /  ریشه ها در اب / ریشه ها در فریاد
 شبانه
      شب تار/  شب بیدار / شب سرشار است/ زیباتر شبی برای مردن
باغ اینه
چراغی به دستم چراغی در برابرم  / من به جنگ سیاهی می روم


3- الگوریتم ابهامی  خصوصی  شعر که فعل حذف شده  مشخص نیست و می تواند دو یا چند فعل احتمالی باشد .


نمونه ای از ابهام فعلی را در  شعر سرمای درون شاملو می بینیم .
و خنکای مرهمی / بر شعله ی زخمی / نه شور شعله / بر سرمای درون
 که چهار سطر این شعر را تشکیل می دهند و همگی بدون فعل هستند و فعل ها با فعل های قبل از نیم بند ای عشق ای عشق حذف به قرینه لفظی شدند که این  خارج از قاعده  دستوری است  به واسطه حضور نیم بند ها در میان جمله هایی که فعل هایشان حذف شدند فعل حذف شده باید پیدا نیست باشد ولی در عین حال می تواند گردد نیز باشد
همه / لرزش دست و دلم /از ان بود که عشق / پناهی گردد،/پروازی نه / گریزگاهی گردد / ای عشق ای عشق / چهره ی ابی ات پیدانیست / و خنکای مرحمی (گردد) (پیدا نیست )/ بر شعله ی زخمی / نه شور شعله ( گردد)(پیدا نیست )/ برسرمای درون / ای عشق ای عشق / چهره سرخت پیدا نیست / (که عشق ) غبار تیره ی تسکینی  ( گردد ) (پیدا نیست )/ بر حضور وهن / و دنج رهایی (پیدا نیست )(گردد)/  بر گریز حضور / سیاهی / بر ارامش ابی (گردد )(پیدا نیست ) / و سبزه برگچه / بر ارغوان (گردد)(پیدا نیست ) / ای عشق ای عشق / رنگ اشنایت پیدا نیست .
همانطور که می بینید یک جور ابهام فعلی دیده می شود و  ترکیبات سطرها بگونه ای است که تکنیک استفاده شده در الگوریتم را نمایان می کند  . اگر نیم بند ها را بردارید تمام سطرهای شعر پایه ای برای سطر اول که پیرو است چیده می شوند  (همه لرزش دست و دلم از ان بود )(پیرو)+(که عشق پناهی گردد)(پایه  )= پیرو +( که عشق پروازی نه گریزگاهی گردد)(پایه )= پیرو +( که عشق خنکای مرحمی بر شعله زخمی گردد ) (پایه )= پیرو + ( که عشق شور شعله بر سرمای درون نگردد ) (پایه ) = پیرو +( که عشق غبار تیره تسکینی بر حضور وهن گردد )( پایه ) و ....



الگوریتم های سطرهای شعر  یک شکل یک پیرو با چند پایه پیدا کرده که با نیم بندها از هم جدا شده اند و حذف قرینه لفظی فعل  گردد بدین وسیله ممکن شده است اما نیم بندها که هر بار رنگی به خود می گیرد  از انجایی که طرف صحبتش یکسان است و عشق است  خودش را در میان این حذف طولانی  قرینه لفظی فعل  جای داده و نقصی احساس نمی شود. با این روش شاملو ایجازو جهت دادن به موسیقی شعر  با از میان برداشتن فعل ها بصورت افراطی اجرا کرده است .
یک مدل الگوریتمی شکل شعر را به وجود می اورد . دیدن و پیدا کردن  این مدل الگوریتمی  یک شعر می تواند به شکل یک نقشه ساختمان باشد .
در نوعی ازنقشه های  الگوریتم (فلو چارت )   مانند  شعر ارابه ها و سخنی نیست یک مدل تکرار سطری پیاده می شود   سطر اول   پیرو ی مشترک همه پیرو ها و پایه ها می شود    ارابه هایی از ان سوی جهان امده است  و یا چه بگویم سخنی نیست
تفاوت این الگوریتم در نداشتن نیم بندهای ای عشق است  در این مدل خود پیرو یعنی ارابه هایی از ان سوی جهان امده اند نقش جدا کننده سطر ها را بازی می کند .
در اکثر شعر ها یک یا چند دستورالعمل سطری وجود دارد  با شناخت انها می توان به راحتی نقشه الگوریتمی یک شعر را ترسیم کرد .


نوع دیگری از الگوریتم  ابهامی  با استفاده نکردن از فعل در سطرهای اول شعر و استفاده از ترکیبات اضافی تشبیهات بلیغ یا استعاره  شکل می گیرد  ، استفاده از جمله های ناقص در ابتدای شعر یک الگوریتم خاص دیگر را شکل می دهد  .   استفاده ای که شاملو از ترکیبات اضافی  می کند و به او کمک می کند تا به جای اینکه فعل را حذف قرینه  کند و یا از افعال اسنادی استفاده کند  کلا فعل ننویسد .
در اغاز شعر از زخم قلب ابائی می خوانیم .
دختران دشت / دختران انتظار / دختران امید تنگ در دشت بیکران / و ارزو های بیکران / در خلق های تنگ و....


در الگوریتمی دیگر فعل برای دو سطر از یک فعل استفاده می شود  یا فعل سطر اول حذف می شود یا به سطر بعد می رود
هنگام غروب تیره ، کز گردش اب /  می غلتد موج روی موج نگران  ( نیما )


در الگوریتمی دیگر فعل جمله به سر جمله می اید و یک حرف ربط مفرد بلافصله بعد از فعل می اید که در فرم دستوری تقدیم فعل بر دیگر اجزای جمله می شود
میگریزم از تو در بیراهه های راه  ( فروغ شعر دیوار )



در نوع دیگر از الگوریتم از جمله های مرکب و کامل و بدون شکستگی و فرار از قواعد و   بدون انکه فعلی حذف کند نوشته می شود
اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد


در الگوریتم بعد  چند جمله با فعل  یکسان   را در هم می شکند و یک دستور العمل تازه  ایجاد می کند 
در شعر اصرار شاملو  سه جمله با فعل و ضمیر یکسان در هم شکسته می شود یکجور لف و نشر مدرن انجام می گیرد که فقط مخصوص این شعر است یا به عبارت بهتر یکبار مصرف هستند و کاربرد دوباره انها تکراری می شود.
خسته  / شکسته و / دل بسته  / من هستم / من هستم / من هستم


در الگوریتم نوع دیگردر ست در تقارن با الگوریتم قبل  همه فعل ها در جمله ها ی منظم نوشته می شود که معمولا این الگوریتم در میانه شعر اجرا شده و کمتر در شروع شعر ها بوده است .
باغ اینه
تو از خورشیدها امده ای از سپیده دم ها امده ای  تو از اینه ها و ابریشم ها امده ای
که اگر با الگوریتم نوع ششم نوشته می شد به این شکل در می امد
از خورشیدها / از سپیده دم ها /از اینه ها و ابریشم ها / تو امده ای/ تو امده ای / تو امده ای



در الگوریتم  دیگر    برای پینود جمله ها  یا شروع  سطرها از حروف ربطی  مفرد یا مرکب استفاده می شود . دو حالت دارد  حالت اول جمله اول بی فعل است و جمله های بعد فعل دار و  حالت دوم جمله اول  بصورت فعل دار و کامل  نوشته می شود و جمله های بعد بی فعل هستند  . حروف ربط مرکب معمولا در اول سطرهای شعری  نوشته می شوند  مجموعه‌ای از دو یا چند واژه‌است که معمولاً یکی از آن‌ها حرف ربط یا حرف اضافه ساده‌است ودر شعر کهن نیز استفاده می شده است و  اغلب علاوه براین که کار حرف ربط را انجام می‌دهند نقش قیدی هم دارند که معروف به گرو ههای قیدی و یا در شکل قدیمی تر قید موول هستند .: نمونه‌ها: چون که، چندان که، زیرا که، همین که، همان که، بلکه، چنانچه، چنان که، تا اینکه.[۲]، آن‌جا که، آن گاه که، از آن‌جا که، از آن‌که، از این روی، از بس، از بس که، از بهر آن‌که، اکنون که، اگر چه، اگر چنان‌چه، الا این‌که، با این حال، با این‌که، با وجود این، بس که، به شرط آن‌که


فریادی ودیگر هیچ / چرا که امید ان چنان توانا نیست
شبانه ی 2
دوست اش می دارم / چراکه می شناسم اش / به دوستی و یگانگی
شبانه 9
وقتی که دردها / از حسادت های حقیر / بر نمی گذرد


از مرگ من سخن گفتم
چندان که هیا هوی سبز بهاری دیگر 


باغ اینه
فریادهای عاصی اذرخش / هنگامیکه تگرگ / در بطن بی قرار  ابر نطفه می بندد / ودرد خاموش وار تاک / هنگامیکه غوره خرد .........


نیما شعر ای شب


انجا که زشاخ گل فروریخت
انجا که به کوفت باد بر در
و انجا که بریخت اب مواج


انگاه   خورشید سرد شد ( فروغ)
تا ببینم دشتها را در غبار ماه
تا بشویم تن به اب چشمه های دور فروغ
تا نهان سازم از تو بار دگر  (فروغ شعر اعتراف ) 


الگوریتم دیگر  استفاده از ادات تشبیه در اول جمله است .


نیما شعر پریان
چون این سخنان بگفت ان مطرود


چو (ادات تشبیه ) شبنم (مشبه به ) اوفتاده (وجه شبه ) بشدم (مشبه )
پیش افتاب مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم 0 (سعدی )


در الگوریتم دیگرگاهی با خود اجزائ ادات تشبیه بازی می شود مثل چو چنان و چونان


چنان چون دو سر از هم باز کرده   ز زرّ مغربى دست آورنجن (منوچهری )



در الگوریتمی دیگر فعل برای دو سطر از یک فعل استفاده می شود  یا فعل سطر اول حذف می شود یا به سطر بعد می رود
هنگام غروب تیره ، کز گردش اب /  می غلتد موج روی موج نگران  ( نیما )


در الگوریتمی دیگر فعل جمله به سر جمله می اید و یک حرف ربط مفرد بلافصله بعد از فعل می اید که در فرم دستوری تقدیم فعل بر دیگر اجزای جمله می شود
میگریزم از تو در بیراهه های راه  ( فروغ شعر دیوار )


الگوریتم تغییر ماهیت اسم به کمک پسوندها 
غزل رودکی وار نیکو بود / غزل های من رودکی وار نیست (پسوند وار به دو صورت به کار می ورد وار: این پسوند از اسم قید می سازد. مانند: دیوانه وار، فرشته وار.
وار: این پسوند از اسم صفت فاعلی می سازد. مانند: بزرگوار، سترگوار، سوگوار که در هردو حالت برای اسم معنی به کار می رود تا اسم خاص  )


 

۱ آذر ۱۳۹۰
تماس