بهنام بدری » داستان » شکم ساکسونی دریا

دریانورد پیر دوباره به بندر می آید از باد بانهای خسته اش پیداست و آن مجسمه معلق ماهی که بر عرشه تا کمر میخ های سمجش خم شده است
سالی یکبار به اینجا می آید ماهی های سبز روشن می آورد توپر و روغنی همه میگن بد نیست اما نمونه شو هیچ کجا ندیدن
اخمو و بد اخلاقه و مدام داره وراجی می کنه که این ماهی ها را داره مفت رد می کنه همه سر به سرش می گذارند میگن این ماهی ها دستکاری شدند جواب همه را کف دستشان می گذارد
اخلاق خوبی ندارد دوست دارد فقط حرف بزند مخصوصا وقتی که شبها تو کافه آپاچی ها زیاده روی می کند و می خواهد برای اونها که هفت جدشون را باید تو قصه ها پیدا کنند قصه بگه
وقتی قصه ها شو می شنوند همه فکر می کنن عقلش پاره سنگ بر می داره کسی به قصه هاش گوش نمی ده بهش میگن طوطی سفید نباید زیاد تخمه بخوره
همه مشغول جنگ و دعوا سر حساب کتاب ماهی ها با همند یکی رو اون یکی اسلحه می کشه و بعضی وقتها اون یکی تیر می خوره رفقاش می رسونشن بیمارستان
اما دریانورد رو هیچکس اسلحه نمی کشه یه خنجر داره که فقط بلده بکوبه روی میز اونم نه درست و حسابی بعضی وقتها باید چند بار بزنه تا وایسه هیچ کس دعوای اونو جدی نمی گیره
فقط ماهی هایی که میاره مهمه میگه از جنوب میاره ولی تو کل جنوب یه همچین ماهی پیدا نمی شه لباس هاش شبیه لباسهای هیچ کس نیست انگار قرن ها فقط با آب دریا شسته شده
بعضی وقتها وسط قصه هاش یهو می زنه به سرش دادو بیداد می کنه
بهش میگن بشین پیری بعضی وقتها هم اون نمیشینه و ادامه می ده با اینکه صدای آ را خیلی میکشه
یک شب داد می زد خدای ما یک شکم بزرگه شکم می آفریند همه موجودات از شکم بیرون می ایند تخم مرغ از شکم بیرون می آید نه از مرغ اما خودش هم یک شکم است تخم درختان از شکم میوه بیرون می اید اما خود میوه هم یک شکم است ما محصولات شکم ها را می خوریم و با این حال خودمان در شکم بزرگتری هستیم که دارد ما را هضم می کند
اما هیچ کس توجهی نمی کرد پارسال همین موقع ها بود که من رفتم سمتش یه ماهی با سیب زمینی مهمونش کردم و خواستم برام ماجرا ی ماهی های سبز رو تعریف کنه
گفت که ماهی ها رو از شکم بزرگ می گیره شکمی که با همه دهنها ارتباط داره
خندیدم و گفتم زکی چنگال را روی میز کوباند و گفت
شکم سلطان جهان است ما همه عمر مشغول راضی کردن شکم بزرگ هستیم و نه شکم خودمان شکم ما موجودی جداشده از ناف ما است تنها شکم ما مارا به زمان و مکان ربط می دهد چون تنها شکم توانایی هضم کردن جهان را دارد
بدون شکم اندامهای ما خشک می شوند و می میرند مغز با همه توانایی هایش نمی تواند هیچ چیز این جهان را هضم کند
مهمترین جای بدن ما شکم ما ست نه مغز ما چون مغز ما فقط برده شکم ماست همانطوری کار می کنه که بهش غذا برسونی
گفتم این شکم بزرگ را کجا باید ببینیم
گفت من غرق شدم پشت سکان غرق شدم بدون انکه دست و پا بزنم خدمه شب به تنظیم دقیق گره های دریایی فکر میکردند مسافر کوچولو ها ی مهاجر خواب کرانه های دور را می دیدند
من اما یک غرق شده بودم چون از هیچ کجا نتوانستم ماهی بگیرم
فهمیدم که من به عنوان یک مال باخته به دست جامعه ام یک غرق شده اجتماعم که در کشور خودم غرقم کردند پشت این سکان غرقم کردند روی همین زمین تاریک که همه سوراخ سنبه هایش را با خاک پوشانده اند
همه تور های دست سازی که پهن می کردم خالی بر می گشتند می گفتم ماهی که مرجوعی ندارد میگفتند اینها ماهی نیستند خیارند خودت برایشان سر و دم و باله درست کرده ای انگار که در همه دریا فقط خیار های دریایی رشد می کردند
و من که همیشه در صنعت تورسازی حرفی برای گفتن داشتم یه پنی پول برای پلیسهای لندن نداشتم
گفتم اینها رو ول کن ماهی را از کی و یا از کجا می گیری
سر ماهی روی میز را یک جا بلعید و گفت
به جایی رسیدم که سکان کشتی چهار دکله ام از من نافرمانی می کرد و من بالای دکل دیده بانی رفتم و همانجا خوابم برد و فهمیدم که دوربین من که همیشه دریا را نشان می دهد دروغ می گوید قطب نما حرکت نمی کند سکان کشتی هیچ تکانی نمی خورد و این من هستم که تکان می خورم و ساعتها غرق می شوند در من
همانجا بود که فهمیدم نه دریا یی در کار است نه بندری و نه حتی ساحلی برای به زمین بازگشتن و آنجا بود که من به جای پهلو گرفتن در بندر های همیشگی بریتانیای کبیر به جزیره ای ناشناخته پای گذاشتم که در حال غرق کردنم بود
با جا نورهایی که از من فرار می کردند کمی که دور می شدند به من زل می زدند انگار می خواستند حرف بزنند اما من صدایشان را نمی شنیدم
من شمال و جنوب و شرق و غرب را بین درختهای قطور کوتاه گم کرده بودم که چند جانور بزرگ که شبیه روده کوچک و بزرگ پیچ می خوردند از من کارت شناسایی خواستند و من فرار کردم اما آنها من را مثل یک نی فرو کشیدند ومن خودم را در یک معده بزرگ دیدم که همه ما را دارد هضم می کند
معده های کوچک نی دار از دیواره های معده بزرگ به من نزدیک شدند
صدایی از زیر حنجره فریاد کشید معطل چه هستید هضمش کنید ومن روی برج دیده بانی غرق شدم در تب و لرز از لرز من کشتی ام لرزید واز لرز کشتی من دریا لرزید موج ها روی من و کشتی ام میر یخت و من غرق شدم
و صدای ماهی های سبز را شنیدم که لابه لای پا ها و دستهای من دوره ام کردند و به من نوک می زدند نه از دریا حرف می زدند و نه از موجوداتی که می خوردند و یا موجوداتی که انها را می خورد
انها فقط از بیرون دریا حرف می زدند طوری اظهار نظر می کردند که خنده ام گرفته بود جمعیت زیر پایم می گفت که بیرون دریا هم آب وجود دارد که جلبک های دریایی بیرون از اب حفره های بزرگتری برای پنهان شدن دارند
اما یک مار ماهی خیلی درازی هم بود که هر چه نگاه می کرد ی تمام نمی شد وسط ماهی ها شعر می خواند وسط شعرش ماهی می گرفت می گفت در آغاز یک شکم بزرگتر از همه شکمها گرسنه اش شد و همه چیز از گرسنگی آغاز شد و به تشنگی ختم خواهد شد
دریا از شکم زمین بیرون امد اما شکم خودش یک دریا است چون از روز اولی که گرسنگی بیدار شد شکم دریا درزیر زمین پنهان شد تا شکم های گرسنه از کار افتاده را هضم کند
روح ما هی ها در شکم دریا است افکار ما در شکم دریا شکل می گیرد
اگر ماهی می خواهی ازشکم دریا بخواه
و من فهمیدم که انسان یک موجود دریایی بوده است و تمام اندام های ما زیر نظر شکم بزرگ دریا است شکم های خالی ما در اختیار دریا است بیرون از دریا با ز هم دریا است همیشه باد از سنگینی پوچی حرکت می ایستد و خاک می شود و زیر دریا آتش می گیرد شکم دریا چون جد آتش گرسنه سوزاندن ما است اما آب شکم دریا که نتیجه دیگری از جد آتش است او را سیراب می کند

گفتم اینها جواب من نیستند گفت فقط یک قوطی برای رفع تشنگی
یک قوطی برایش گرفتم وگفت
بیدار شدن از خلسه ستارگان در شکم بزرگ برای یک غرق شده در خلسه ستارگان که در شکم آسمانند مثل بیرون آمدن از دهان یک ماهی کوچک ناممکن است من آدمهایی را در شکم هزار لایه زمین شناختم که مثل تو فقط معنی خاک شدن را می فهمیدند
کشاورزان غیوری هم بودند اما که خواب نمی دیدند هر روز در تاریکی اعماق راه می افتاند
صبح شخم می زدند ظهر بذر می پاشیدند عصر برداشت می کردند
و شب در تاریکی بر می گشتند
قوت دیدن خواب درمغزهای چاق و فربه کشاورزان این منطقه که مثل یک شکم پر از چربی صدف ها ست به گره های کور در هم خورده ای وصل می شود که هی به مغز فشار می اورند که بیدار باشد
مغز شکم گرسنه چین و چروک بیشتری دارد مغز شکم گرسنه فشار خون بیشتری می خواهد قند و چربی از تمام بدن شکم های گرسنه مستقیم به مغز می رود و نتیجتا شکم های گرسنه بیشتر فکر می کنند اما به جایی به جز گرسنگی بیشتر نمی رسند
گفتم این حرفها را ول کن ماهی ها را از کجا می آوری بلند شد و فریاد کشید و گفت
شکم های گرسنه روح چاقی دارند که از کنارشان تکان نمی خورد
و خیلی از شکم های گرسنه فقط خواب خوابیدنشان را می بینند
اما آدمهای چاقی مثل من روح چست و چابکی دارند برای همین قدرت رویا دیدن بالایی دارند
همه زدند زیر خنده یکی اون وسط یه تیکه بهش انداخت گفتن بشین پیری دوباره شروع نکن
نشست و رو به من گفت
شکم های سیر از روی شکم سیری خواب نمی بینند
شکم سیر بی خوابی می آورد آقا شکمهای سیر همه غذایی را که شکم بزرگ داده یک عمر بخورند
زودتر از زمان مقرر می خورند و زودتر از زمان مقرر می میرند
این ماهی راحت از گلوی ادم پایین می رود اما معده را سوراخ می کند
برای همین معده ترک بر می دارد معده غرق می شود
گفتم برای بار اخر می پرسم ماهی ها را از کجا می آوری
جلیقه اش را باز کرد و شکمش را بیرون آورد
شکمش فلس داشت شکمش یک ماهی سبز بود
گفت زمستان ها برای تخم ریزی به جنوب می روم
همه ساکت شدند و به شکمش زل زدند بعد گلوله پشت گلوله در آن شکم زشت خالی کردند همه دیدند که جان داد همه دیدند که شکمش بیرون ریخت و همه گفتند که پرتش کردند در دریا اما دوباره مثل همیشه در این وقت سال دارد به بندر می آید دریانورد دیوانه دروغ گو با وعده های پوچ برای ماهی های سبز
ساکسونی حقه باز خودش است دارد پهلو می گیرد

۱۸ بهمن ۱۳۹۴
تماس